کوثرکوثر، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره

دلبندم کوثر

آرشیو

سلام مامانی .دیروز داشتیم عکسارو مرور میکردیم بعد یهویی دیدم عه!یه چند تا عکس خوشمل داری که برات نذاشتم :)...هیچی دیگه گفتم بیام برات بذارم لذت ببری!         اینم یه شیطونی دیگه....دستکشهای ظرفشویی رو پات کردی بعد صدام میزنی میگی بیا عکس بگیر   اینم اولین آدمکی که با خمیر بازی درست کردی ...٤ماه پیش اینم عزیز جون وآقاجون...خیلی دلم براشون تنگ شده... ...
7 ارديبهشت 1392

سال 92

  نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.سال نو مبارک.چطوری گلم.این سومین سال تحویلیه که تورو داریم عزیزم...دوستت دارم. بشین و عکسای نوروزیتو ببین: این عکس لحظه ی سال تحویله(الان ٥٠ نفر دیگه بال رو مبلا نشستن تامن از تو تنهایی عکس بگیرم )   دوم عید مجلس عروسی دخترعموی من بود ،گرگان. ماهم دسته جمعی راه افتادیم رفتیم.اینا تو جاده موقع رفته. جاده ی بیارجمند:     اینجاهم گردنه های ابر:   اینجاهم راه برگشت...
13 فروردين 1392

عکسهای تولدت

سلام گلم.بالاخره بعد ازمدتها تونستم بیام. عکساتو میذارم با کمترین توضیح:   فکرکن!کفشدوزک نارنجی...آخه من چی به اینا بگم   کادوی تولد مامان وبابا   لباس کفشدوزکیت قشنگه؟             ببخشید دیگه دخترم.با امکانات اینجا از این بیشتر نمیتونستیم برات کاری بکنیم. امیدوارم خوشت اومده باشه.  ...
7 بهمن 1391

تولد تو

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت امروز روز تولد توست و ما هر روز بیش از پیش به این راز پی میبریم که تو خلق شده ای برای ما تا زیباترین لحظه ها را برایمان بسازی . . . امروز خورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کرد و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت قلبها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفت فرشته آسمانی سالروز  زمینی شدنت مبارک . . .     سلام دخمل گلم.الان چند روزاز ت ولدت میگذره و من نتونستم خاطرات جشن تولدت رو برات بذارم  بالاخره کار خودتو کردی و لپ تاپو سوزوندی عکساتو نمیتونم برات بذارم برای همینم فقط خاطراتتو ثبت میکنم. روز قبل از تولدت ...
27 دی 1391

بدون عکس!

سلام دخملم.امروز اومدم کمی از خودت بگم.منتظر عکس نباشی که چیزی ندارم...گفته باشم!!! اول باید بگم که حسابی پر انرزی هستی و همچین قشنگ از خجالتمون درمیای(ماشالله!) بعدشم..تو مهدت حسابی شعر یاد گرفتی نمیدونی ؛شروع به خوندن که میکنی دقیقا ٣یا٤تا شعرو باهم قاطی میکنی تکیه کلامتم اینه:این چیه؟روزی هزار بار اینو میپرسی بعدشروع میکنی دویدن و مدام به منم میگی بدو بدوکن! تازه...شروع میکنی بازبون خودت به خودن بعد به من میگی:بخوت!یعنی بخون...فکر کن من طفلی باید چقدر فکر کنم تاباآهنگ تو یه چیزی بخونم که بیخیال شی ازلباس پوشیدنت نگم که میری سر کشوی لباست و هرچی رو میاری باید تنت کنم. خلاصه گلم...واقعا نمیتونم زندگی رو بدون ...
15 دی 1391

بدون عنوان

دیشب...شب یلدابود؛   ماهم مهمون داشتیم .مهدیه و مهدی با خونواده هاشون. وشماها هم تاتونستین خوردین : حسابی بازی کردین وخوش گذروندین.هرچند توهمنوز سرفه میکنی...یه دوره مریضی بد رو پشت سر گذاشتی.تب شدید کردی وحسابی ترسوندیم.اونم وقتی بابات نبود خداروشکرخاله وعموبودن.میگن همسایه ی خوب از هزارتافامیل هم بهتره. خلاصه ما بزرگتراهم حسابی گفتیم و خندیدیم. وبرای عموهم تولد گرفتیم! ...
1 دی 1391

دومناسبت

    این ماه کیست همسفر کاروان شده دنبال آفتاب قیامت روان شده یک لحظه ایستاده که سرها روند پیش یک دم نشسته منتظر کودکان شده یک جا ز پیر کوفه شنیده است ناسزا یک جا به سنگ کودک شامی نشان شده هم شاهد غروب گل ارغوان به خون هم راوی حدیث لب خیزران شده ای دیده داغ کودک شش ماهه تا به پیر آه ای بهار تا گل آخر خزان شده با پای خسته راه بر خلق آمده با دست بسته کار گشای جهان شده بعد از برادر و پدر و خواهر و عمو تنهاترین ستارۀ هفت آسمان شده از بس گریسته است چنان شمع در سجود از خلق، آفتاب مزارش نهان شده شاعر:محمد سعید میرزا...
20 آذر 1391